
قفس ِ سینه ز غوغای نفس می شکند
شوق ِ دیدار تو ، دیوار قفس می شکند
سر ِ پرواز ندارم به سویت جز با عشقکه هوای تو پر و بال هوس می شکند مهر را در ستمت نیز عیان می بینملیلی ای دوست ! نه جام همه کس می شکند توسنی بود که رام قدم مستان شد :ــ راه میخانه ــ که خود پای عسس می شکند رمزی از رویش ناکام امیدی است بزرگشاخه ی تازه که در فصل هرس می شکند بی ستیزی مشکن روبروی خصم ، که موجمی کَند پاره ای از صخره ، سپس می شکند مرگ بیدار کند ، عاشق رؤیای تو راخواب این غافله را بانگ جرس می شکند نای محزونم اگر خوش نسراید چه عجببغض چون راه گلو بست نفس می شکند #حسین_منزوی جهانم خالیست ......ما را در سایت جهانم خالیست ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 79